|
!!!شاد باش واسه همیشه
شاد باش و بخند تا زندگی به روت بخنده
سلام هی به مردم گیر می دم می گم چرا دیر به دیر آپ می کنی اون وقت خودم به قول فائزه جون زدم رو دست اونا برنامه کلاسیمون عوض شده و به جای سه شنبه ها شنبه ها ورزش داریم هفته پیش زنگ ورزش بردنمون تو شن زارای اطراف شهر . ساحله و اصلا آدم خاکی نمی شه ولی به بابام که زنگ زدم که بگم برم یا گفت خودم میام دم مدرسه می برمت اگه خیلی خاک نبود برو وگرنه با من برگرد. منم از اونجایی که دختر خانوم و حرف گوش کنی هستم بابام اومد و همراه مینی بوس تا یه تیکه راه رفتیم ولی چون همونجا تو راه خیلی خاک بود نذاشت که برم و برگشتم خونه و رفتم پیش نی نی رفتن کوه . من زنگ سوم برگشتم مدرسه ولی بچه ها نبودن . مینی بوس تو شنزار گیر کرده نمی دونین چقدر خدا رو شکر کردم که نرفتم وگرنه می مردم از گرد و خاک( البته همین جور که گفتم فقط جاده خاکی بود ) این از اوضاع هفته پیش که خیلی خیلی مختصر و جمع و جور به خدمتتون رسوندم . خب حالا از امروز بگم ..... امروز باز زنگ دوم که ورزش داشتیم دبه کردیم که بریم پارک یا نمایشگاه کتاب ورزشمون بسی پایه و باحاله بعد از کمی پیاده روی تو اون هوای دلچسب صبح دفه گفتم :بچه ها می خواین بریم کانون؟؟؟؟؟!!!!!! یه عده بی جنبه اونجا که رفتیم مامانم دو تا فیلم گذاشت دیدیم اونقد حال کردیم که نگو. حتی به اون عده بی جنبه هم اینقد خوش گذشته بود که گفتن هر از گاهی آدم خاطرات کودکیش رو مرور کنه بد نیست!!!!!!!!!!!!!!! خوبه هفته دیگه بیایم!!!!!!!!!!!!!!! امان از دست بعضیا.... تو راه برگشتنم یه خورده شیطونی کردیم شنبه 1388/08/30 :: 23:44 :: نويسنده : محیا
نمی دونم چرا نوبت بیکاری ما که می شه شوما آپ کردن یادتون می ره. حتی شومایی که هر روز آپ می کنی دوست عزیز ( از دادن نسیه معذوریم .حتی شما دوست عزیز.) ( چه ربطی داش؟؟ اینم از شانس ماس دیگه. دیشب بعد از مدتا یه دستی به سر و روی اتاقم کشیدم. چی چپ چپ نیگا می کنین همچنین نیگا می کنین انگار تا حالا محصل نبودین!! مگه نشنیدین می گن محصلیه و هزار درد روحی روانی حواس پرتی بی حوصلگی و ...... بابام هی سر می داد تو اتاق و تیکه می پروند و می گفت : سرت گیج نره یه وقتی؟؟ مامانمم هی گیر داده بود می گفت می ذاری امشب تو اتاقت بخوابم ؟؟ خلاصه یک اوضایی بود که نگو و نپرس... جهت اطلاع بگم که امتحانامم گل کاشتم از اولی سالی تا حالا نمرهایی میارم که تو عمرمم همچینین نمراهایی نمی آوردم نمی دونم مشکل از کجا آب می خوره واشکال از کجاست؟ دارم دق می کنم . یکم دلداریم بدین. دو هفته دیگه تولد یکی از اولین دوستای وبیلاگیمه که حالا به دلایلی مدتیه که دیگه نمی تون بیاد نت . اما ارتباط تلفنی داریم و هر سری که زنگ می زنم ازش می خوام دوباره برگرده . اونم گفته که شاید برگرده.خدا کنه بیاد دلم واسش پر پر می زنه. می دونم که اینجا رو نمی خونه و سرم نمی زنه ولی من که به جز اینجا جایی رو ندارم می خوام از همینجا بگم که : تولدت خیلی خییییییییییییییییییییییییییییییییییلی مبارررررررررررررررررررررررررررک عزیز دلم و بدون که خیلی دوست دارم خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی. واست دعا می کنم که خیلی زود هر چی مشکل داری برطرف بشه هر چند که خودت یه دل داری مث آیینه صاف مث آسمون بزرگ مث دریا ها آبی و قد افق ها بی کران. چون اگه این طور نبود که خدا جواب سه ماه گوشه نشینی و گریه های بی صداتو نمی داد و از اون چاهی که توش افتاده بودی بیرونت نمیاورد . پس بهتره بگم تو واسم دعا کن که محتاج دعام. مهربونم همیشه باهام بمون و هیچ وقت تنهام نذار قول می دم که دوست خوبی واست باشم. پنجشنبه 1388/08/21 :: 22:35 :: نويسنده : محیا
سلام
تو پست قبل گفته بودین بیشتر راجع به عموم بگم امشب رفته بودیم خونه دختر عمم . مجالی پیش اومد که از بابام پرسیدم یکم راجع به عموم بگه که کاش نمی گفت که ناراحتیم رو دو برابر کرده تصمیم دارم یه داستان در رابطه بهش بنویسم با اسم: مردی از جنس بابام! نمی دونم به چشم نظر اعتقاد دارین یا نه؟ اما عموم رو چشمش کردن. بابام می گفت که عمو حسینم یه مرد خوش تیپ و خوش هیکل بود که پزشکی دانشگاه یزد و داروسازی اصفهان و گیاه پزشکی کرج قبول می شه و چون اون موقع ها گیاه پزشکی ارزشش یه چیزی در حد پرفسوری و اینا بود پس عموم تصمیم می گیره که گیاه پزشکی بخونه . تو دانشگاهم همیشه جز دانشجوای رتبه برتر یا اول بوده و حتی بورسیه خارج رو هم بهش می دن . بابام می گفت زبون عربی و انگلیسی رو هم به سادگی صحبت می کرده . داشتن این ویژگی ها در حدود ۳۰ و خورده ای سال پیش که مردم هنوز درک درستی از درس خوندن و طی کردن پله های ترقی نداشتن و به فکر یه زندگی ساده و بی دردسر بودن می دونین یعنی چی؟ یعنی نابغه بودن. عموم تو یکی از همین روزا که دیگه تقریبا درسش تموم بوده و عازم خونه بوده تو یه تصادف دلخراش شهید می شه. نمی دونم شاید تا حالا نشنیده بودین که هر کس در راه کسب علم و دانش و سر کار و در راه تلاش برای خانواده تلف بشه شهید حسابش می کنن. بله عموی نابغه ی منم اینجوری شهید می شه. حالا چرا لفظ شهید رو براش به کار نمی بردن نمی دونم؟ شاید خودشونم فراموش کرده بودن که عمو حسینم شهید شده؟؟ پ.ن: تو این هفته به جز شنبه و پنجشنبه بقیه روزا همش امتحان دارم واسم دعا کنید که همش رو نمره ی کامل بگیرم اگه پشت گوش بندازین اون دنیا یقتونو می گیرما
شنبه 1388/08/16 :: 0:20 :: نويسنده : محیا
تولدش خیلی مبارک
بعضی وقتا بدجوری با محبتاش شوکمون می کنه فقط کافیه یه چیزی رو از ته دل ازش بخوای و باور داشته باشی که اگه صلاح باشه گیرت میاد . تو همین سفر آخری اینو بهم ثابت کرد . می تونی با یه چیز کوچیک امتحان کنی فراموش نکنیم که فردا ۸/۸/۸۸ تولد آقامون امام هشتم مصادف شده با جمعه.... یادمون نره که واسه ظهورش دعا کنیم بعدا نوشت: دیروز که رفته بودم بهشت زهرا برای اولین بار سنگ کهنه و شکسته شده روی قبر عمو رو خوندم شهید قلب تاریخ است... یه لحظه جا خوردم شهید؟؟؟؟؟؟ ناراحتم خیلی ناراحت که این همه سال بهم می گفتن یه عمویی داشتی که اونوقتا مرد... آره عموی من در سال ۵۸ شهید شده ولی نه تو جبهه ها و پشت خاک ریزه ها بلکه برای به دست آوردن یه لقمه نون حلال و کسب هر چه بیشتر علم..... پنجشنبه 1388/08/07 :: 22:34 :: نويسنده : محیا
درباره وبلاگ خدایا... من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری! من چون تویی دارم و تو چون خود نداری ... یه دختر شیطون و شاد............. متولد 16/6/72 یه جایی زیر آسمون آبی خدا کنار شما یه روز روزگاری به کلش می زنه که یه خونه مجازی بسازه تا دلنوشته هاشو شادییاشو غصه هاشو دلتنگیاشو خالی کنه توش تا سبک بشه تا بتونه بپره مثل پرنده ها ............... مثل بادبادک ها................ مثل قاصدک ها.............. این دختر شیطون و شاد هدفش از وب زدن زیاد شدن نظرات و خواننده های بی احساس نبوده بلکه پیدا کردن دو تا رفیق خوب و مهربون بوده درست مثه تو......... آره خود تو ............. به خونه مجازییم خوش اومدی................ امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم ........ نکته: من عادت ندارم بیام بگم آپیدم. از اونایی هم که میان و به جای اینکه مطلبم رو بخونن واسش نظر بدن بدون هیچ سلام و خداحافظی میان می گن آپم بیا اصلا خوشم نمیاد. نکته دوم: اگر لینکتون کردم و بعد از مدتی دیدم نه سر می زنین نه آپ می کنین و خلاصه هیچ خبری ازتون نیست لینکتون رو پاک می کنم لطفا مایه ی دلخوری نشه!! همین لحظه هاتون آسمونی... پیوندهای روزانه پيوندها |
||